چاپ کردن این صفحه
سه شنبه, 30 آذر 1395 ساعت 13:41

داستان راستین

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
بچه ها فریادزنان و سوت زنان با بی نظمی از مدرسه ی قدیمی «الحکمه» در شرق بیروت خارج می شدند. خوشحال بودند زیرا فردای آن روز 25 دسامبر سالروز تولد مسیح (ع)، تعطیل بود و پس از آن تعطیلات آغاز سال نو میلادی آغاز می شد.
آغاز زمستان بود؛ زمستان سال 1382 خورشیدی و یک روز پیش از سالروز میلاد عیسی (ع). برای بازدید و تهیه گزارش از مدرسه ی الحکمه که زمانی «جِبران خلیل جِبران» حکیم و نویسنده ی معاصر لبنانی و صاحب کتاب «پیامبر و دیوانه» در آن مدرسه درس خوانده است به آن جا رفتم و با یکی از آموزگاران مدرسه گفت وگو کردم.
گفتم به مناسبت 25 دسامبر به دانش آموزان چه می گویی آقا معلم؟ گفت: برایشان شرح می دهم که چرا مسیح به دنیا آمد و چگونه «هرود» جنایتکار که شباهت بسیاری به بعضی حاکمان کشورهای عربی و غربی داشت خواسته بود او را بکُشد. اما چون خدا هرگز اجازه نداده است که ظلم بر عدل پیروز شود پا در میان گذاشت و پسر آسمانی خود را نجات داد.
به گفته معلم، من داستان زندگی مسیح، کودکی اش و دوره ی شاگردی اش را در مدرسه برای دانش آموزان حکایت می کنم و می گویم که مسیح، شاگرد بسیار خوبی بوده و به آموزگاران و به پدر و مادر خود احترام می گذاشته و هرگز دروغ نمی گفته است. نیز برای آنان توضیح می دهم که چگونه مسیح مصلوب شد. ...می گویم که هرود به یکی از حاکمان و خلفای کنونی جهان عرب شباهت داشته. «یهودا» هم با همان قدّاره و آن دستار به سیاهی نخود سیاه بوده است؛ یهودایی که جزو حواریون مسیح بود اما تسلیم قدرت و ثروت شد و به او و یارانش خیانت کرد و نارو زد.
معلم گفت: می گویم بیچاره مسیح بسیاز زجر کشید. فحشش دادند. شلاقش زدند. لباس هایش را پاره کردند. به مادرش اهانت کردند و آخر سر هم تاجی از خار بر سرش گذاشتند و مسخره اش کردند و از همه بدتر آن که او را چهار میخ به صلیب کوبیدند. جامعه ی ما هم سرنوشتی مثل مسیح دارد. ولی بچه های من، به شما قول می دهم همان گونه که مسیح دوباره زنده شد خاطر جمع باشید که این جامعه نیز زنده و آزاد خواهد شد. منتها اگر ما معلمان و مصلحانِ پیر نتوانیم روز آزادی جامعه را به چشم خود ببینیم شما بچه ها به طور مسلم خواهید دید. تا آن روز مرتب سرود ملّی کشورتان را بخوانید.
آقا معلم از من پرسید: شما در ایران در این مورد در کلاس به بچه ها چه می گویید؟ گفتم: ما می گوییم بچه ها! خدا عیسی (ع) را مانند آدم از خاک خلق کرد (1) او با دستان خویش، مسیح را آفرید و خلقتُ بیدیّ (2) و روح خود را در او دمید و نفختُ فیه مِن روحی (3). او بشر است نه پسر خدا، انا بشر مثلکم یوحی الیّ (4). او شاهد بر ما و بشارت دهنده و انذار دهنده به ما است (5) که به وسیله ی روح القدس تایید شده است و ایّدناه بروح القدس (6).
ما می گوییم: مسیح، فرمانروا نبود، منادی آزادی و آزادی بخش بود. هم صبر بر ستم کرد و هم با ستم و ستمگر جنگید، و لنصبرنّ علی ما آذیتمونا (7)، همیشه بدی خلق را به بهترین عمل که خیر و نیکی است پاداش داد (فُصّلت / 34-35) اما به ستمگران و منافقان سخت می گرفت، جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم (8)؛ ستمگران و مزوّرانی که به گمراهی و ضلالت فرو رفته بودند (9). او دایم در جهاد با آنان بخاطر خدا و حقیقت بود، جاهدوا فی الله حق جهاده (10) اما با مردم مدارا می کرد و اهل اصلاح بود؛ اصلاح بین الناس (11). او به انسان، عشق و ایمان داشت.
مسیح پیامِ «اختیار» انسان را ابلاغ کرد و گفت: اِعملو ما شئتم، انه بما تعملون بصیر (12) و هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نگیرد، فمن کفر فعلیه کفره و مکر زشت و فکر بدکاری جز صاحبش احدی را هلاک نخواهد کرد (13). او همانند دیگر پیام آوران، کار به «اجبار» نکرد و گفت که انا هدیناه السبیل اِمّا شاکرا او کفورا (14) و هر که از شما بخواهد راه راست پیش می گیرد؛ مَن شاء منکم ان یستقیم (15) و افزود: اگر به رسالت من ایمان نمی آورید پس مرا به حال خود واگذارید؛ ان لم تومنوا لی فاعتزلون (16) زیرا او پیامبر بود نه «جبار». پیامبر بر مردم، جبار و مسلط نیست، و ما انت علیهم بمسیطر و ما انت علیهم بجبار(17).
آقا معلم پرسید: آیا چیزی از کرامت ها و معجزه های عیسی (ع) هم به دانش آموزان می گویید؟ گفتم: بله، به آنان می گوییم که مسیح در گهواره با مردم سخن گفت و یکلم الناس فی المهد. از گِل مجسمه ی مرغی ساخت و در او دمید و مرغ زنده شد. کور مادرزاد و مبتلای به بیماری پیسی را شفا می بخشید. مردگان را به اذن خدا زنده می کرد. از پنهان و غیبِ مردم خبر می داد و می گفت: می دانم در خانه هایتان چه می خورید و چه ذخیره می کنید. در نهایت، او کشته نشد و بر صلیب نرفت بلکه امر، بر پیروانش مشتبه شد؛ ماقتلوه و ماصلبوه ولکن شُبّه لهم بل رفعه الله الیه. خدا روح او را به نزد خود بالا برد و گفت: یا عیسی انی متوفیک و رافعک الیّ. (18) اما یک روزی به این جهان و جامعه باز خواهد گشت و اِنه لعلم الساعه یعنی نزول و بازگشت عیسی (ع) علم و نشانه ی ساعت قیامت است (19).
آقا معلم از این سخنان شگفت زده بود و پرسید که به دانش آموزانتان در باره ی ما که پیروان مسیح هستیم چه می گویید؟ پاسخ دادم که می گوییم: بچه ها! مسیح به پیروانش وعده و مژده داد که بعد از او رسولی که نامش محمد (ص) است می آید، برسول یاتی مِن بعدی اسمه احمد (20). مسیحیان مانند مسلمانان، انسان و اهل کتاب اند و برادران و خواهران دینی ما هستند که می توانیم و باید با ایشان تفاهم و تعامل کنیم زیرا خداوند در دل آنان رافت و مهربانی نهاده است؛ و جعلنا فی قلوب الذین اتبعوه رافه و رحمه. اما برخی پیروان عیسا، رهبانیت را پیشه کردند ولی در انجیل برای آن ها جز آن که رضا و خشنودی خدا را طلبند، نوشته نشده است (21). به بیان دیگر، در دین، رهبانیت یا ترک دنیا، انزوا و گوشه گیری نیست.
**گروه پژوهش و تحلیل خبری
پژوهشگر: حسن سلامی **انتشاردهنده: سیدمحمد موسی کاظمی **پژوهشم** 1459**9279
پی نوشت ها:
1.آل عمران /59 * 2. صافات/ 75 * 3. حجر/ 19 * 4. فصّلت/6 * 5. فتح / 8 * 6. بقره /253 * 7. ابراهیم /12 * 8. توبه /73 * 9. مریم / 38 *10. حج /78 * 11. فاعفو واصلحو (بقره/ 109) و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین (اعراف / 142) * 12. فُصلت / 40 * 13. فاطر /آیه های 18 - 39 - 43 * 14. انسان / 3 * 15. تکویر/ 28 * 16. دخان / آیه 21 * 17. ق آیه 45 * 18. آل عمران/ آیه های 46 تا 55 و نساء آیه 157 * 19. زخرف/61 * 20. صف / آیه 6 * 21. حدید / 27

اطلاعات تکميلي

خواندن 384 دفعه
خبرنگاران کتاب

آخرین‌ها از خبرنگاران کتاب