شنبه, 20 آذر 1395 ساعت 10:48

ناگفته های روزنامه نگار شاعرپیشه مراغه از استاد شهریار

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
رضا پاشازاده، روزنامه نگار شاعرپیشه ای است که ناگفته های زیادی از همنشینی با استاد شهریار و زادگاهش، مراغه دارد؛ وی طلیعه روزنامه نگاری را 68 سال پیش و غزل عشق را هفت سال پس از آن در شهر 'یار' ش سروده و پا به عرصه فرهنگ و ادب نهاده است.
به گزارش ایرنا، پاشازاده در سال 1315 خورشیدی و در روز ولادت ثامن الائمه متولد شد و پدر و مادر متمول و متدین اش نام رضا را برایش برگزینند.
مجال گفت و گوی خبرنگار ایرنا با وی در شامگاه سرد پاییزی، اما محفلی گرم در خانه ای که گویای سال ها تلاش در عرصه فرهنگ و ادب است، فرصتی برای مرور ناگفته هایی از شهریار و کهن پایتخت ایران زمین، مراغه به شمار می رود.
سوال: چگونه به عرصه روزنامه نگاری وارد شدید؟
جواب: در سال 1327 خورشیدی، نخستین شماره از روزنامه آذرآبادگان در تبریز منتشر شد، من توزیع آن را در مراغه بر عهده گرفتم و کم کم به روزنامه نگاری علاقه مند شدم. در سال 1329 خورشیدی نشریه مهد آزادی به میریت سیداسماعیل پیمان در تبریز منتشر شد و من از آن زمان تاکنون خبرنگار این نشریه در مراغه هستم و همچنان شعر و مطالب خبری برای این نشریه می نویسم. مهد آزادی در زمان مصدق، اندیشه های وی و آیت الله کاشانی را دنبال می کرد و یکبار نیز به فرمان شاه توقیف شد. سید اسماعیل، سید جواد و مسعود پیمان به ترتیب در این نشریه مدیریت کردند و هر سه نفر با امام راحل و انقلاب اسلامی همراه بودند. اولین اعلامیه امام خمینی(ره) را سیدجواد پیمان تکثیر کرد و توسط امام جمعه وقت در منطقه توزیع شد.
سوال: سرودن شعر را از چه زمانی آغاز کردید؟
جواب: در سال 1334 خورشیدی از ادامه تحصیل بازماندم اما نخستین غزل زندگی ام با عنوان بدرقه راه و گل ناپایدار را نوشتم. بعدها وقتی در جمع اعضای انجمن ادبی آذرآبادگان تبریز این اشعار را خواندم، استاد شهریار با شعری بنده را مورد عنایت قرار دادند (می رود از کف مرا جانا بت سیمین عذاری/...) شعر زندگی من در انجمن های ادبی تهران، مراغه و تبریز به قافیه نشست و همنشینی با استاد شهریار آن را به سرمنزل مقصود رساند.
سوال: چگونه با استاد شهریار آشنا شدید؟
جواب: خیلی اتفاقی. در سال 1331 خورشیدی معظم السادات موسوی، مادرم مریض شد و وی را در خیابان خاقانی تبریز به پزشک بردیم و چون 'گلچین اشعار شهریار' را از دوران تحصیل دنبال کرده بودم؛ کتاب بهجت تبریزی را به قیمت 1 تومان از کتابخانه ای در آن حوالی خریدم. کتاب به دست به داروخانه رفتم تا داروهای ترکیبی مادرم را تهیه کنم. سه نفر در داخل داروخانه نشسته بودند و نفر وسطی راجع به کتابی که در دست داشتم، سوال کرد و جواب دادم که کتاب شعر بهجت تبریزی است. این مرد کتاب را از من گرفت و تفالی زد و شروع به خواندن شعر ' کار گل زار شود ....' کرد که از بخت خوش، من آن شعر را قبلا حفظ کرده بودم و با دیکلمه ادامه دادم: ' گر تو به بازار آیی/ نرخ یوسف شکند گر تو به بازار آیی/ .....
وقتی دایی من، محمد موسوی وارد داروخانه شد، این مرد خطاب به وی گفت: موسوی بیا و ببین این کودک چگونه شعر مرا دیکلمه می کند و من تازه فهمیدم که آن مرد همان استاد شهریار است. شهریار در همانجا از من دعوت کرد تا هر زمان که به تبریز رفتم به دیدنش بروم و یک هفته بعد به سراغ استاد در خیابان امام، بالاتر از مصلا و دربند 'چایچیلار' رفتم. وقتی به کوچه رسیدم مردی درشت هیکل که پشت در شهریار مانده و به داخل راه نیافته بود، با حالتی ناراحت آنجا را ترک کرد. در زدیم و عزیزه خانم بیرون آمد و با تردید به سراغ استاد رفت تا ورود ما را استعلام کند. استاد پنجره را باز کرد و گفت بیایید بالا و من همراه با دایی ام بالا رفیتم. در این دیدار من 'علی ای همای رحمت' را که قبلا در روزنامه مهدآزادی چاپ شده بود، بدون کتاب دیکلمه کردم و استاد خیلی خوشش آمد و شعر عاشورا را با قلم خودش به من تقدیم کرد. از سال 1355 تا 1367 من ساکن تبریز بوم و ارتباطم با استاد شهریار روز به روز بیشتر و بیشتر شد.
سوال: نظر شما راجع به نظر برخی از منتقدان که 'علی ای همای رحمت' استاد شهریار را الگوبراری از یک شاعر دیگر می دانند، چیست؟
جواب: با عرض تاسف از روزی که سالروز ارتحال استاد به عنوان روز شهریار و شعر و ادب نامگذاری شد، در غیاب شعردوستان و ادب دوستان خطه آذربایجان، عده ای در مقام مخالفت با این امر و لطمه زدن به منزلت ادبی استاد برآمدند. با وجود اینکه بنده به عنوان یکی از دوستان نزدیک استاد، از شان نزول این شعر از زبان ایشان مطلع بودم، معتقدم که شاعران دیگری نیز با همین وزن و قافیه اشعاری را سروده اند. هر شاعری در قواعد شعری، عروض و قافیه و در قالب های شعری مختار و مجاز به استفاده از وزن و قافیه موضوع مشابه با سایر شاعران بوده و استاد شهریار نیز بدون اطلاع از شعر سایر شاعرانن معاصر و غیرمعاصر از جمله مفتون همدانی، شعر همای رحمت را سروده است.
استاد شهریار در این شعر با الهام از حضرت لسان غیب، حافظ شیرازی از بیتی از غزل های این شاعر نامدار با مضمون / همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی * به پیام آشنایی بنوازد این نوا را/ بهره برده و از این رو در مقام استنبال و سپس تضمین، شعر 'علی ای همای رحمت' را به رشته تحریر درآورده است. شهریار در شعر خود با توجه به الهام از شعر خواجه شیرازی، به صورت آشکار در بیت چهاردهم شعر خود با مضمون 'چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم * که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را' نام حضرت حافظ را آورده و از ایشان یاد کرده و در حقیقت جوابی برای محققان آینده داده است. استاد همواره در اشعار خود جانب امانتداری را رعایت کرده و اشاره به بیتی از غزلیات خواجه شیراز با ذکر نام شاعر پرآوازه این مطلع، غزل استنبال را به تضمین تبدیل کرده است.
اگر محقق یا محققان اشعار و کلمات به کار رفته در اشعار شهریار را با شاعرانی چون مفتون همدانی مقایسه کنند، به وضوح واژه ها و سبک بلندپایه و پرمحتوای استاد را در می یابند. از سوی دیگر اگر شهریار قصد استفاده از بیت ها یا واژه های ادبی را از آثار سایر شاعران داشت، از آثار بزرگان ادب فارسی بهره می گرفت. طرح برخی ادعاها توسط محققان بدون اطلاع کافی از روحیه، قدرت ادبی و اشعار استاد شهریار، نباید موجب تضعیف یا صدمه زدن به آثار فاخر این استاد شعر و ادب و دستاویزی برای بزرگ جلوه دادن برخی آثار نازل شاعران گمنام شود.
سوال: چرا استاد شهریار برای دیدار با مردم و دوستدارانش رغبت چندانی نداشت؟
جواب: هرکسی نزد استاد می رسید، شعر می خواند و استاد شهریار برای شنیدن اشعار دارای اشکال و ایراد حوصله چندانی نداشت. روزی یک جوان نزد استاد رسید و مدعی شد که یک شعر شبیه حیدر بابا سروده که بهتر از شعر شهریار است. شهریار وقتی شعر پر از اشکال این جوان را شنید، عصبانی شد و او را از خود راند. بعد از رفتن آن جوان استاد از ناراحتی و پشیمانی، گریه کرد و از من خواست تا به نبال او بروم. به دنبال این جوان راه افتادم و در مقابل مسجد مقصودیه وی را یافتم و با اصرار نزد استاد آوردم. استاد شهریار از این جوان دلجویی کرد.
سوال: امروز چه آثاری از رضا پاشازاده به یادگار مانده است؟
جواب: آرشیو جراید ایران به ویژه آذرآبادگان و مهد آزادی، حدود یک هزار و 500 صفحه مقاله دست نویس، 32 جلد کتاب آماده چاپ در زمینه های شعر، غزلیات ترکی و فارسی، حماسه های وطنی، پژواک خون، مرثیه سرایی، مولودیه، اخوانیات، طنزها ها و سفرنامه ها و ...
سوال: چرا برای چاپ آنها اقدام نکرده اید؟
جواب: چاپ آثار را به فرزندانم به ارث گذاشته ام، اما انتشار 'پژواک خون' و 'میلاد عشق' از سوی رحیم نیکبخت، مدیر بخش تدوین اسناد و خاطرات مرکز اسناد انقلاب اسلامی در دستور کار قرار گرفته است.
سوال: بارزترین ویژگی آثار و دست نوشته هایتان چیست؟
جواب: نوحه را در قالب غزل سروده ام و کمتر کسی مرثیه را به صورت غزل به رشته تحریر درآورده است.
سوال: به عنوان یک روزنامه نگار شاعر پیشه روابط تان با شاعران معاصر چگونه بوده است؟
جواب: تاکنون با 64 شاعر، مکاتبه شعری داشته ام که از آن جمله می توان به حسین احمدی شعر دوست، دولت آبادی، آقاسی خویی، دیبا، انزاب، ناظر شریف خانه ای، اقبال، مژگان و ... اشاره کرد. در بزرگداشت دومین سال ارتحال استاد شهریار در اردبیل 9 بیت قصیده کامل نوشتم که در آن به نام 52 نفر شاعر معاصر اشاره شده بود و بعدها 42 نفر از آنان در قالب شعر یکی پس از دیگری به این قصیده جواب دادند. همچنان بخشی از وقت من صرف برقراری ارتباط ادبی با سایر شاعران می شود.
سوال: ناگفته ای راجع به مراغه که دیار شماست، دارید؟
جواب: در ارتباط با معنی مراغه، دهخدا تعبیر نادرستی دارد و با عرض تاسف در بقیه لغت معنی ها نیز با الگوبرداری از دهخدا همین موضوع تکرار شده است. واژه مراغه از کلمه ماراق که یک کلمه ترکی آذری است، گرفته شده و معنای آن 'علاقه' است و می توان تعابیری مثل زیبا و اشوه گر را نیز به آن نسبت داد.
به گزارش ایرنا این روزنامه نگار شاعر پیشه که زبان محاوره و نوشتار بسیار صریحی دارد، در خانه ای که به موزه می ماند، همچنان می نویسد.
دو تابلو بزرگ از خودکارهای خالی که به واسطه نوشتن های بی حد و حصر به یادگار مانده و بر روی دیوار اتاق کار پاشازاده نصب شده است، گویای علاقه وافر وی به نوشتن و نوشتن است.
خبرنگار: علیرضا فولادی ** انتشار دهنده: محمد عزیزی راد
3072/ 518

اطلاعات تکميلي

خواندن 703 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

آخرین اخبار

اخبار انتشارات دیجیتال

پربازدیدترین اخبار